عبد الجليل قزوينى رازى

240

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

امّا أئمّهء زيديان كه اسامى ايشان درين فصل ياد كرده است همه اهل صلاح و سداد و عفّت و ورع بوده‌اند و آمران بمعروف « 1 » و ناهيان از منكر ، و شيعه در ايشان اعتقاد نيكو دارند امّا امامشان ندانند بفقد عصمت و نصّيّت ، و غلبة الظّنّ چنان است كه دعوى امامت مطلق نكرده‌اند و بهرى را « صلوات اللّه عليه » نويسند و بهرى را رحمت و رضوان « 2 » ، و شيعه را با ايشان چندان خلاف نيست كه بميانجى « 3 » مجبّران حاجت باشد امّا عجبتر اينست كه بيشتران را خلفاء خواجه كشته‌اند بخوارى و زارى چون زيد على كه عبد الملك مروان كشت ، و يحيى زيد را كه هم ايشان كشتند . و ازين عجبتر آنست كه دگرباره خواجه سنّى بخصومت رافضيان شفقت مىبرد بر جماعتى كه « خير العمل » زده‌اند بآشكارا ، و هنوز تابعانشان « خير العمل » زنند ، و علم اسفيد داشته‌اند ؛ و هنوز دارند ، و در نماز دستها فرو - گذاشته‌اند ، و خلافت ولد العبّاس را هميشه منكر بوده‌اند كه در امامت نصّى خفى گفته‌اند ، و خواجه در مواضع اين كتاب بيان كرده است كه اين جمله مذهب ملحدان است ، يا اين اجرا نمىبايست « 4 » يا آن شفقت خطاست . و عجب‌تر آنست كه ايشان را امامان خواجه كشتند و خواجه سنّى نيز ايشان را ملحد خواند ، و مجرم و متّهم رافضيان را داند و آنگه ايشان را مجتهدان داند به اختيار « خير العمل » ، و رايت سفيد ، و در نماز دست فروگذاشتن ، و چون ايشان كنند اجتهاد خواند ، و چون مالك كند حق باشد ، امّا چون شيعت كنند ملحدى باشد ؛ تا هرعاقل منصف كه اين فصل با اين جواب بخواند بىامانتى و نامسلمانى چنين مصنّف بداند . امّا آنچه گفته است كه : « شيعه امامت دوازده چون رسالت رسول دانند « 5 » » . دعويى بىحجّت است و سخنى بىبيّنت ، اوّلا بمذهب شيعت اصوليّه درجهء نبوّت و رسالت درجهء أعظم است و مرتبت اكبر ، و رسول مطاع است و امام را طاعت

--> ( 1 ) - ع م : « آمران معروف » . ( 2 ) - ح : و بعضى را - رضى اللّه عنه » . ( 3 ) - « ميانجى » كسى را گويند كه مصلح و واسطهء رفع اختلاف ميان دو نفر باشد . ( 4 ) - تا « يا اين اجرا نمىبايست » آخرين قسمت ورق ساقط از « ب » است چنان كه در پيش ( ص 236 ) گفتيم . ( 5 ) - ع ث : « داند » .